حضرت موسی ـ علیه السلام ـ موعود بنی اسرائیل
مشقت و سختی زندگی، بنی اسرائیل را فراگرفته بود و روزگار آنها را سیاه کرده بود. پشتهایشان از غم، خم شده امنیت از خانه ها رخت بربسته بود. مردانشان را می کشتند. کودکانشان را سر می بریدند. حتی طفلان را از شکم مادرانشان در آورده، گردن می زدند.
و این همه نه چیز تازه ای بود و نه غیر منتظره که از سالها پیش، از این روز خبر داشتند و خود خوب می دانستند که این رنج پایان نخواهد یافت مگر به قیام مصلح و به ظهور منجی که او را می شناختند. صفاتش را می دانستند. نام و نشانش را در خاطر داشتند. می دانستند که او نیست مگر موسی بن عمران از فرزندان لاوی بن یعقوب.
چهار صد سال انتظار کشیدند تا ظهور کند و بیاید و آنها را از یوغ ستم نجات دهد. در چنین حالی بشارت ولادت او جانی تازه در بدنهای خسته شان دمید نیرویی تازه گرفتند و امید، به زندگی شان رنگ ورویی دوباره داد.
عالمی در میانشان بود پاک سیرت، درستکار و نیک رفتار که سخنانش همیشه مایه آرامششان بود و قلبهای خسته شان را آرامش می بخشید. به دنبالش فرستادند که به یاری ما بیا، ما را کمک کن که ما رنجوریم و در دام سختی افتاده ایم. گره به کارمان بسته شده و این گره جز به دست تو باز شدنی نیست.
در شبی مهتابی مردم را جمع کرد و به صحرایی برد تا به دعا و مناجات بپردازند. لطف خدا را شامل حال خود کنند و از دوران غیبت بکاهند. در همین حال جوانی را دیدند که بر مرکبی سوار است و به سوی ایشان می آید در حالی که لباسی از خز به تن کرده بود. عالم قوم وی را شناخت زیرا که اوصاف موسی ـ علیه السلام ـ را می دانست. به پایش افتاد و او را در آغوش گرفت. سپس سر به شکر برداشت که چشمش به جمال موسی ـ علیه السلام ـ روشن شده و عمرش او را یاری داده تا دیدگانش به این سعادت نایل شوند.
دیگران نیز او را شناختند، به پایش افتادند و از او طلب چاره کردند. موسی ـ علیه السلام ـ نیز از خدا خواست تا در فرج مردم تعجیل کند و در کارش گشایش فرماید و دوباره از دیده ها شان پهان شد.
این غیبت دوباره، سخت تر از غیبت اول بود و این تنهایی و سرگردانی بنی اسرائیل را سخت و ناگوار آمد. دوباره نزد عالم آمدند و از او تقاضا کردند که با آنها باشد. و آنها را راهنمایی کند و دستشان را در این گمراهی بگیرد.
او نیز به آنان آموخت و راه راست را به آنها نشان داد آنان چهل شبانه روز به درگاه الهی ضجه و ناله کردند و ظهور مصلح را خواستار شدند تا آن که خداوند آنان را یاری نمود وبه آنان خبر داد که از مدت این غیبت یکصد و هفتاد سال کاسته است.
بنی اسرائیل به شکرانه این خبر خدا را ستایش کردند و بسیار ستودند.
خداوند نیز این شکرانه و سپاس را تقدیر کرد و موسی و هارون را ماموریت داد تا آنان را از شر فرعون برهاند.
آنها این مژده را بسیار گرامی داشتند و شادی کردند و باور کردند که هر نعمتی از جانب اوست و به حقیقت اقرار کردند وبه این اعتراف زبان گشودند که هیچ خیر نیست مگر از جانب پروردگار و آنچه هست از جانب اوست. او نیز این اعتقاد را پاداش داد و فرج را نزدیک تر نمود.
امام صادق ـ علیه السلام ـ پس از نقل این داستان می فرمایند :
" شما نیز این گونه اید، اگر به همین نحو رفتار کردید و خالصانه فرج را خواستار شدید، خداوند گشایش را بزودی نصیب ما خواهد کرد اما اگر این گونه نکنید، کار به روال معمولی خود بسوی پایانش خواهد رفت."
پروردگارا، کدام عالم پارسایی است که به نزدش رویم تا ما را به کوتاه کردن شب غیبتمان رهنمون شود و کیست که راه نجات را از این بیابان سرگردان به ما بنمایاند؟! آیا شود که ما نیز از بنی اسرائیل بیاموزیم و به شکر و دعا، صبحی زودتر و طلوعی نزدیک تر را برای خود رقم زنیم؛
اَللهُمَ اَرِنی الطَّلعةَ الرَشیدة و الغرَّة الحمیدة .... و عَجِّل فَرَجَه وسَهِل مَخرَجَه .
ما نیز می خواهیم تا از سال های غیبت بکاهی و فرج عاجل را هدیه پیشگاه امام زمانمان نمایی که سخت آرزومند بر طرف شدن غم ها از چهره مبارکش هستیم.